تبليغاتX
وبلاگ رسمي شعر محض ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  









جستجوی آرشیو "شعر جهان"
اردیبهشت
29

هنر ترجمه و شعر آوانگارد


شاید پیش از اینکه ” حنیف خورشیدی ” باشم ، فقط  ” حنیف ” بودم.

با الصاق به نام های بسیار  و تن های بی شمار … نامم را پدرم برایم  برگزید وهدفم را پدران معنوی ام در ادبیات …در زندگی رنج نکشیده ام  مگر رنج درک و دریافت  ادبیات کلاسیک و مدرن.

 دیدار با شاعران بزرگ  { از کودکی } مسیرم را چنان تغییر داد که گاهی یادم می رود  چه می خواستم باشم .دیدار با احمد شاملو  در خانه ی بیژن نجدی ، پذیرایی از منوچهر آتشی  در منزل پدری ، احمد محیط ، احمد میر احسان ، هرمز علی پور ، رستم اله مرادی ، فرامرز سلبمانی ، بیژن نجدی،علی مسعود هزار جریبی، فیروزه میزانی ، مهدی مصلحی ، حسین مهدوی{ م. موید }  حسین آتش پرور، علی و محمود و احمد مومنی، حبیب قلیشلی، نصرت رحمانی و … قبل از ۱۵ سالگی مسیر زندگی ام را عوض کرد.

۶ فیلم کوتاه  را از سال ۷۶ تا ۸۴ جلوی دوربین برده ام.  از سال ۷۹  به طور حرفه ای کار مطبوعاتی را آغاز کرده  و سردبیر چند نشریه بوده ام .

از سال ۸۸ مشغول تدوین  مانیفست  ” غزل محض ” هستم که شاید از همین سایت که جایی برای آوانگاردهاست  تقدیم دوستداران شعر کنم.

اما آنچه موجب شد که صفحه ی “شعر جهان” را به عهده بگیرم  شاید وجود فقر شدید در این زمینه بود …

ما از دنیای پیرامون  بی خبریم و هنر ترجمه ی متون  و نقد ادبی  در ایران به شدت  محدود و معدود است . آگاهی از رویدادها و اتفاقات دنیا  همواره بشر را به کندوکاو جهان هستی  ترغیب نموده و او را در هاله ای از سوال و پرسش و  جستجو برای کشف ناشناخته های جهان فرو برده است.

این صفحه با افتخار در اختیار تمام کسانی ست که دوست دارند بدون مرز و فاصله ی زمانی و زبانی  با دنیای پیرامون ارتباط ادبی داشته باشند.

حنیف خورشیدی


-----------------------------------------------------------------------------------------------------


شعر در وضعیت دیگر و نگاه آوانگارد

این بخش زیر نظر آقای علی باباچاهی اداره و به روز می شود. در این جا به شعر در وضعیت دیگر و آثار کسانی که در این راستا می سرایند، پرداخته خواهد شد.

در گام اول و آغاز سایت به خلاصه ای از زندگی و آثار علی باباچاهی به عنوان مدعی و نگاه تاثیرگذار این موضع می پردازیم:

علی باباچاهی متولد سال ۱۳۲۱ در شهرستان کنگان استان بوشهر است. وی دوره دبستان و دبیرستان را در بوشهر گذراند. در دوره اول متوسطه، به شعر و ادبیات علاقه‌مند شد. در مسابقه ادبی دانش‌آموزی دبیرستان‌های بوشهر و سپس شیراز رتبه اول را به دست آورد. در این دوره شعرهایش در مجلات تهران، با نام مستعار «ع. فریاد» چاپ می‌شد اما وقتی یکی از شعرهای این شاعر در مجله امید ایران به عنوان «بهترین شعر هفته» به چاپ رسید، شعرهایش را به امضای خودش در مجلات چاپ کرد. وی پس از اتمام دوره دبیرستان در بوشهر، حدود سال ۴۰ ـ ۳۹ به دانشکده ادبیات شیراز راه یافت. او در این سال‌ها به اتفاق چند تن از دانشجویان، جلساتی ادبی در دانشکده ادبیات شیراز برگزار کرد...

-----------------------------------------------------------------------------------


شعر حجم و نگاه آوانگارد

توسط mahdi  //  شعر حجم  //  بدون دیدگاه

   منصور خورشیدی هستم. شاعر و از نسل دوم شاعران حجم گرا ، منتقد شعر و ادبیات داستانی . دوکتاب چاب شده در کارنامه ی خود دارم . و چند مجموعه ی آماده ی چاپ ، نقد و بر رسی مجموعه شعر شاعران کشور در سایت ادبی “پیاده رو ” سهم من است . از میان شاعران حجم گرا یداله رویایی و محمد حسین مدل هستند که تمام آثار چاپ شده ی آن هارا مورد بررسی و تحلیل قرار دادم. اینک،

  بهانه شعر است برای خلق رابطه، از میان این همه کلمه. نوشت برای عمر رفته و روزهای نرفته، برای ثبت لحظه های ” آن” . به همین دلیل است که در انتخاب دقت بیش تری از خود نشان خواهیم داد. از شعر شاعران حجم گرا . ناب و موج نو، با زاویه های بسته و باز، منظورم زاویه دید نیست. زاویه ی ماندن و ثبت کردن شعر در سایت ” آوانگارد ” است.

     در ذهن مخاطب یک فضای باز برای هر نوع عکس العملی را آ زاد گذاشتیم . یعنی بیرون کشیدن حرف از پرانتز های بسته و نه پرانتز های باز . که اگر با معیار ما در این جایگاه همخوانی داشت، آن را انتخاب و در معرض دید مخاطبان قرار خواهیم داد.

   جای حرف دارد این متن پیش‚ رو  که هرچه هست. روایت دردمندانه ای است برای شعر. و این شد همه ی آنچه که از متن می خواهیم . از شعر و از گفتگو  ، از معرفی کتاب تا چهره های صاحب نام و بی نام در شعر که شاید در این معرفی روزی صاحب نام شوند و آبروی شعر شوند . و افتخار ادبیات این سرزمین.

     برای به هم رسیدن و معنای هستی را ورق ورق در پیشانی این سایت نشاندن و آرام گذشتن و ساده نفس کشیدن که یعنی بهانه ی ماندن شویم در هیاهوی راه ، و با راه و در راه شویم . با همگان که با ما می آیند .

     ما نیاز مند مشارکت خواننده از طریق حس بینایی هستیم . نیاز به مفسر نداریم . چون نمی خواهیم چیزی را تفسیر کنیم. شالوده شکنی نمی کنیم . . همه را دعوت به خوانش این سایت می کنیم. تا همگان را با حفظ احترام در این جایگاه به خوانش و نویسش بکشانیم.

       نظام ارزشی حاکم در این سایت با تمام آداب سایت نویسی رعایت می شود.

      طرح واره ها ” هایکو ” های ایرانی را نیز مد نظر قرار می دهیم . یعنی شعر کوتاه ثبت لحظه های ” آن ” را در این مدار با خود همراه می کنیم . از مصاخبه و گفتگو با اهل نظر استقبال می کنیم . معرفی شاعران چهار دهه در دستور کار ما و جود دارد . اگر چه شعر ، دهه و سده نمی شناسد.

       اما شناخت شاعران دهه چهل را ضرورت امروز می دانیم. روی کار هیچ شاعری توقف طولانی و تکراری نداریم. زمینه ی معرفی و شناخت را باز می گذاریم.

منصور خورشیدی


-------------------------------------------------------------------------------------------------

آوانگاردیسم و غزل پست مدرن

اگر بخواهم از خودم بگویم یک «سید مهدی موسوی» هستم که خلاصه می شود در هنر و چیزی زیادتر از آن برای گفتن ندارد. شعر و داستان و ترانه و نقد و… به حوزه ی ادبیات مربوط می شود که در آنها نقش مولف و مخاطب را همزمان دارم. در هنرهای دیگر مثل سینما، موسیقی، نقاشی و… صرفا یک مخاطب هستم و شاید گاهی نقدهایی کوتاه نیز نوشته باشم. با اینکه متولد سال ۱۳۵۵ در تهران هستم اما از کودکی در کرج زندگی کرده و شکوفایی شعری خودم در دهه ی شصت و نیمه ی اول دهه ی هفتاد را مدیون این شهرم. در نیمه ی دوم دهه ی هفتاد برای ادامه تحصیل راهی شهر مشهد شدم و در آنجا دکترای داروسازی گرفته ام که تنها ربطش به ادبیات گذران زندگی ام است در کشوری که هنرمندان محکوم به گرسنگی اند.

در سال هایی دور که هنوز جشنواره ها به گند کشیده نشده بودند در بسیاری از آنها شرکت می کردم و مقام های زیادی را کسب کرده بودم که اگرچه باعث خجالت نیست اما نمی تواند سند افتخاری نیز باشد. تا به حال شش مجموعه منتشر کرده ام که یکی از آنها در سال ۱۳۸۱ به نام «فرشته ها خودکشی کردند» زیرزمینی بوده و یکی دیگر به نام «آموزش عروض به زبان ساده» در سال ۱۳۹۰ به صورت الکترونیکی منتشر شده است. مجموعه ای سیصد و چند صفحه ای هم در سال ۱۳۸۹ به نام «پرنده کوچولو؛ نه پرنده بود! نه کوچولو!» به چاپ رسانده ام که در همان نمایشگاه کتاب دچار توقیف و منع پخش شد. به جز اینها سه کتاب دیگر هم دارم که شامل «پر از ستاره ام اما…» در سال ۱۳۷۶، «اینها را فقط به خاطر شما چاپ می کنم» در سال ۱۳۸۴ و «حتی پلاک خانه را» در سال ۱۳۹۱ می شود. کتاب آخر به جنگ و تبعات آن در نسل بعدی در قالب شعر پرداخته و توانست در همان نمایشگاه کتاب به چاپ سوم برسد. در سال های اخیر تعدادی از اشعارم نیز به همراه موزیک توسط خوانندگان خوانده شده که از مطرح ترین آنها می توان به «شاعر تمام شده» اشاره کرد.

از سال ۱۳۷۹ با سایت «غزل پست مدرن» در دنیای مجازی حضور دارم که بعد از سال ۱۳۸۱ در محیط پرشین بلاگ با ایجاد وبلاگ «غزل پست مدرن» به وبلاگ نویسی پرداختم که تا به حال در سه سال اخیر چهار بار مورد فیلتر قرار گرفته و مجبور به کوچ به آدرسی تازه شده ام. سردبیری نشریه ی «همین فردا بود» در سال های ۱۳۸۶ تا خرداد ۱۳۸۸ و همچنین اداره ی کارگاه های ادبی از سال ۱۳۷۷ تاکنون از دیگر فعالیت های ادبی من بوده است.

به نظرم یک هنرمند اگر واقعا هنرمند باشد نمی تواند آوانگارد نباشد. وظیفه ی هنرمند در جلوی خط حرکت کردن و شکستن است. هنرمندی که در عقب مردمش حرکت کند در بهترین حالت «مهدی سهیلی» و «مریم حیدرزاده» خواهد شد! شاید در زمان خودش محبوبیتی نسبی کسب کند اما هیچگاه در دنیای ادبیات جدی جایی نخواهد داشت. البته در هر روزگار هنرمندانی که هنر ژورنالیستی و پاپیولار تولید کنند هم لازمند اما مطمئنا دخلی به ادبیات واقعی ندارند. البته مطمئنا در کوتاه مدت هر اثر آوانگاردی با مخالفت های جاهلان یا کسانی که منافع خویش را درخطر می بینند روبرو خواهد شد اما با گذشت زمان کم کم در ناخودآگاه جمعی مخاطب (اگر دارای ارزش هنری باشد) جای خواهد گرفت.

این سایت نامش آوانگارد است و مطمئنا به چیزی جز هنر آوانگارد نخواهد اندیشید…

سید مهدی موسوی


-----------------------------------------------------------------------------


شعر آزاد و آوانگاردها

توسط ahmad  //  شعر آزاد  //  بدون دیدگاه

                شعر بعد از نیما برای ادامه ی حیات خود، فرم  و ساختارهای متفاوتی را تجربه کرده است که شاعران را به درک های نو و دریچه های تازه تشویق کرده است.

در این سایت بخش هایی از این تجربه ها در قالب و عناوین متفاوتی چون:

شعر در وضعیت دیگر، غزل پست مدرن، فتو شعر، شعرحجم، زنان پیشرو، شعر جهان

مطرح شده اند که مطئنن شامل تمام تجربه های پسانیمایی نمی شود و اکثرن بعد از انقلاب شروع به رشد و بالش داشته اند؛ لذا بخش شعر آزاد به تجربه ها و اشعاری می پردازد که ماهیت آوانگاردی آن ها را نمی توان نادیده گرفت و در فرم های نام گذاری شده بعد از نیما هم به صورت مطلق قابل ارائه نیستند.

به عبارتی بخش شعر آزاد دریچه ای برای تمام شاعرانی است که در اشعارشان نشانه های آوانگاردی مشهود است و رگه های این پیشرو بودن از منظرهای فرم، ساختار یا محتوا  قابل بیان و پیگیری اند.

ما در این بخش منتظر آرا و اشعار شما هستیم.

با مهر

احمد بیرانوند


=====================================


شعر زنان و زنان آوانگارد

     در شعر معاصر ما جنبشی زنانه یا فمنیستی شاعرانه، شکل نگرفته است. در شعر زنان پیشرو ما در جستجوی کشف آوانگاردیسم مستقل از زنانگی هستیم. آوانگاردیسمی که در بستر کلیت شعر و ادبیات جریان یافته باشد. شعری پیشرو که از قضا شاعر آن زن است. پر واضح است که با توجه به جامعه شناختی زنانه ممکن است شاخصه های در شعر زنان پیشرو شکل گرفته باشد و ناخودآگاه زنانه در برخورد با هستی ، اشیا و وقایع زندگی روزمره خود را به رخ کشیده باشند. ما بر این هستی شناسی زنانه چشم نخواهیم بست و در شکلی درخور به بیان و به چالش اش خواهیم کشید.

    پس ما در این درگاه اگر چه به دنبال زنانگی در شعر آوانگارد نبوده و دنبال آوانگارد بودن در شعر زنان هستیم اما اگر زنانگی رخ نموده باشد و نازک اندیشی زنانه و بازی های زبانی و عبارتی با موقعیت های زنانه در شعر که چه برهنه مثل ” و این منم/ زنی تنها / در آستانه فصلی سرد”فروغ، و یا در پرده مثل شعر “لباس ها را اتو می کنم /بروم طلاق بگیرم”آتفه چهارمحالی، دیده شود این بازی ها را به نقد و بررسی خواهیم نشست.

    پس مخاطب این درگاه به هیچ وجه تنها زنان نبوده بلکه مخاطب شعر پیشرو زبان فارسی می باشد و این درگاه  فرصتی است تا با پر رنگ کردن المان های پیشرو و دیدن و بیرون کشیدن  آنها علاوه بر تقویت آنها در شعر ، آویختن فانوسی باشد در تاریکی لحاظ شاعر.

    این درگاه می خواهد پاگردی باشد برای شعر و و شاعران و زیر سایه هیچ فکر و سیاست و اندیشه ای نیست،مستقل و آزاد آزاد.

در این مجال هر چند روز یک بار به معرفی یک شاعر و بررسی اجمالی بر آثارش خواهیم پرداخت چه در معرفی شاعر چه در بیان نقدها و نظرات بی یاری شما به قول فروغ دست های ما “سیمانی ” خواهد بود پس با ایمیل ها و و نقد ها و نظرات  این صفحه را به پیش برید.

                                                                                                               سمیرا کرمی


========================================


فوتو شعر

توسط ahmad  //  فتو شعر  //  بدون دیدگاه

فوتو شعر، تنها یک عنوان ترکیبی برای نمایش عکس و شعر در کنار یکدیگر نیست؛ برانگیختگی واژه هایی است که از یک عکس سرشارند و روایتی دیگرگونه و مستقل از نگاه عکاس را می سازند. دراین هم نشینی، تصویر و کلمه به درک و لمس فضایی متفاوت از خود خواهند رسید و سپس با گذار از یکدیگر به شکل نخستین خود بازخواهند گشت. با این تعریف، هر عکس در کنار عنوانی که عکاس بر آن نهاده است، با نامی متفاوت از سوی شاعر نیز دیده خواهد شد و شعر در دو بخش “متن” و “حاشیه” به آنچه که در چهار گوشه ی داخلی عکس جاری است و نادیدنی های که به بیرون از این گوشه ها گسترانیده شده اند، خواهد پرداخت.

در این سایت، ما (مریم احسانی،احمد بیرانوند) گام به گام به تبیین این پروسه خواهیم پرداخت و با مخاطبان آن را در میان خواهیم گذاشت.

برای اطلاع بیشتر رجوع شود به: اینجا

مریم احسانی

آوانگاردها                                                             

    



+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 



به احترام یدالله            

به سه تن " بیژن الهی " " بهرام اردبیلی " و " یدالله رویایی "      

 

 

یک شعر بی هوا که مرا خواب کرده است

تا ارتفاع تخت  می آید  به دیدنم ...

بیژن شدم ... سه تار شدم ... شعله ور شدم

این روز ها چه سخت می آید به دیدنم

تصویرهای درهم  ِ هفتاد سنگ قبر

مانند یک درخت       می آید به دیدنم

 

۰۰۰

 

"بهرام " با ژوکوند ِ پریشان و ... شعر حجم

پروانه ای که قبل ِخودش  کرم بوده است ...

رویا شدن  به جرم یدالله تر  شدن

مقیاس وزن کردن او جرم بوده است ...

"بیژن "  الهه ای ست که زهدان مادرش  

یک روز آشیانه ی اسپرم بوده است

 

۰۰۰

 

از روح ِ راه / لاله ی گوشم  به هم رسید

این خواب   /  رختخواب ِ مرا برکه می کند

لعنت به مادر و پدر  ِ هر که این مکان ...........

ادرار کرده است ... و یا  { هر که می کند }

در من کسی به دست کسی کشته می شود

دستی که هِی  شراب ِمرا سرکه می کند ...

 

۰۰۰

 

یک سیب نیم خورده و ... یک خواب سوخته

هنجارهای دیگر یک شعر  ِ ماورا

بهرام های  ِ بیژن و    بهرام های ِ گور

رازی بزرگ / داخل بشقاب ِ بی هوا ...

" از شب هنوز مانده دودانگی " ... صبور باش

ای جوخه ! الْاَمان  نچکانید ماشه را ...

 

۰۰۰

سر گیجه های دائمی ام  بعد ِ سالها

مانند جنگ های جهانی   تمام شد ...

سلول های قهوه ای ام  تیر خورده اند

تهدیدهای مالی و جانی   تمام شد

در من فروید ِ مختصری  ریشه کرده است

هر چند  عصر ِ جنگ ِ روانی   تمام شد

 

۰۰۰

 

تاریخ ما  پر است از آدمکشی ...  هراس ...

آشوب ...درد ... فتنه و زخمی که خورده است ...

حافظ اگر نبود  -  که تاریخ ِ شعر هم :

بویی ز اعتبار و بزرگی   نبرده است ....

هر چند  عمر شعر به پایان نمی رسد

" بیژن " به احترام  ِ " یدالله "    مرده است





+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 







قصد کردی بدون من بروی

دورتر از نهال سرخی که ...

بارها در تو اتفاق افتاد

مثل شب در هلال سرخی که...

سوخت تا غصه ات عیان نشود

یادگاریست ...خال سرخی که ...



پشت سیاره ات سوار شدم

چرخ خوردیم در زمین و هوا 

عشق کردی که بی هوا بشوی

مثل برگی درون باد   رها...

با تو خوش می گذشت توی حباب

گله دارم من از تو ... آی خدا



قصد کردی بدون من بروی

دور من سیم خاردار نکش

من به اندازه ی خودم تنهام

توی گلدان  طناب دار نکش

روی سیاره  خالی از سکنه ست

چشم های مرا  دو بار نکش



قصد کردی بدون من بروی

قصد کردی که زندگی بکنی

بروی تا که در زمین خدا

مثل زرتشت   بندگی بکنی

{ ترس دارم میان آدم ها

گم شوی یا درندگی بکنی }



دوست دارم مرا ازین گلدان

به فضایی بزرگ تر ببری

گل سرخت شدم که خوب شوی

تا برایم کمی زمین بخری

آه  لعنت به هرچه شاعر مرد

آه   لعنت به " سنت اگزوپری "








زندگینامه: آنتوان دو سنت اگزوپری (۱۹۰۰-۱۹۴۴)


آنتوان دو سنت اگزوپری فرزند سوم ژان دو سنت‌اگزوپری بود و در ۲۹ ژوئن سال ۱۹۰۰

در شهر لیون به دنیا آمد.

 پدر و مادر او اهل لیون نبودند و در آن شهر نیز سکونت نداشتند،

بنابراین تولد آنتوان در لیون کاملاً اتّفاقی بود. چهارده سال بیشتر نداشت که

پدرش مرد و مادرش به تنهایی نگهداری و تربیت او را به‌عهده گرفت.

دوران کودکی او با یک برادر و دو خواهر در سن‌موریس و مول که املاک مادربزرگش

در آنجا بود سپری شد و او دوره دبستان را در مان به پایان رسانید.

در آغاز دوره دبیرستان نزد یکی از استادان موسیقی به آموختن ویلن پرداخت.

در ۱۹۱۴ برای ادامه تحصیل به سوئیس رفت. آنتوان در دوران تحصیل در دبستان و دانشکده،

گاهی ذوق و قریحه شاعری و نویسندگی خود را با نگاشتن و سرودن می‌آزمود

و اغلب نیز مورد تشویق و تقدیر دبیران و استادانش قرار می‌گرفت.

در سال ۱۹۱۷ تنها برادرش فرانسوا به بیماری روماتیسم قلبی درگذشت و بار مسئولیت

خانواده یکباره به گردن او افتاد.

اگزوپری قصد داشت به خدمت نیروی دریایی درآید، امّا موفّق نشد به فرهنگستان

نیروی دریایی راه یابد. به همین دلیل او در ۲۱ سالگی به‌عنوان مکانیک در نیروی

هوایی فرانسه مشغول به کار شد و در مدّت دو سال خدمت خود،

فن خلبانی و مکانیک را فراگرفت، چنان که از زمره هوانوردان خوب و زبردست ارتش فرانسه

به شمار می‌رفت.

در سال ۱۹۲۳ بعد از اتمام خدمت سربازی قصد داشت به زندگی معمولی خود بازگردد

و حتی مدتی نیز به کارهای گوناگون پرداخت، ولی بالاخره با راهنمایی و اصرار یکی

از فرماندهان نیروی هوایی که سخت به او علاقه‌مند بود، به خدمت دائمی ارتش در آمد.


شازده کوچولو

در ۱۹۴۳ شاهکار سنت‌اگزوپری به نام شازده کوچولو Le Petit Prince انتشار یافت

که حوادث شگفت‌آنگیز آن با نکته‌های دقیق و عمیق روانی همراه است. شازده کوچولو

یکی از مهم‌ترین آثار اگزوپری به شمار می‌رود که در قرن اخیر سوّمین کتاب پرخواننده جهان است.

این اثر از حادثه‌ای واقعی مایه گرفته که در دل شن‌های صحرای موریتانی

برای سنت اگزوپری روی داده است.


خرابی دستگاه هواپیما خلبان را به فرود اجباری در دل آفریقا وامی‌دارد و از میان

هزاران ساکن منطقه؛ پسربچه‌ای با رفتار عجیب و غیرعادی خود جلب توجه می‌کند.

پسربچه‌ای که اصلاً به مردم اطراف خود شباهت ندارد و پرسش‌هایی را مطرح می‌کند

که خود موضوع داستان قرار می‌گیرد.

شازده کوچولو از کتاب‌های کم‌نظیر برای کودکان و شاهکاری جاویدان است که

در آن تصویرهای ذهنی با عمق فلسفی آمیخته است. او این کتاب را در سال ۱۹۴۰ در

نیویورک نوشته است.

او در این اثر خیال انگیز و زیبایش که فلسفه دوست داشتن و عواطف انسانی در خلال

سطرهای آن به ساده‌ترین و در عین حال ژرف‌ترین شکل تجزیه و تحلیل شده و نویسنده در

سرتاسر کتاب کسانی را که با غوطه ور شدن و دلبستن به مادّیات و پایبند بودن به

تعصّب‌ها و خودخواهی‌ها و اندیشه‌های خرافی بی‌جا از راستی و پاکی و خوی انسانی

به دور افتاده‌اند، زیر نام آدم بزرگ‌ها  مسخره کرده است.

به هنگام گشایش جبهه دوم و پیاده شدن قوای متّفقین در سواحل فرانسه، بار دیگر با

درجه سرهنگی نیروی هوایی به فرانسه بازگشت. در ۳۱ ژوئیه ۱۹۴۴ برای پروازی اکتشافی

برفراز فرانسه اشغال شده از جزیره کرس در دریای مدیترانه به پرواز درآمد، و پس از آن

دیگر هیچگاه دیده نشد.

دلیل سقوط هواپیمایش هیچگاه مشخص نشد اما در اواخر قرن بیستم و پس از پیدا شدن

لاشه هواپیمایش اینطور به‌نظر می‌رسد که برخلاف ادعاهای پیشین، او هدف آلمان‌ها

واقع نشده است زیرا روی هواپیما اثری از تیر دیده نمی‌شود و احتمال زیاد می‌رود

که سقوط هواپیما به‌دلیل نقص فنی بوده است.

چهار سال پس از مرگش ارگ Citadelle از او انتشار یافت و چنان‌که خود نویسنده

در آن اظهار کرده بود، اثری ناتمام است که هرگز پایان نمی‌پذیرد. این اثر شامل مجموعه

یادداشت‌هایی است که سنت اگزوپری از تجربه‌ها و اندیشه‌های زندگی خود بر جای گذارده

است.

سنت اگزوپری، نویسنده‌ای شاعر و مخترعی

اگزوپری، با استعداد و مردی متفکر است. در آثار او که همه حاکی از تجربه‌های

شخصی است، تخیل‌های نویسنده‌ای انساندوست دیده می‌شود که در دنیای وجدان و

اخلاق به سر می‌برد و فلسفه‌اش را از عالم عینی و واقعی بیرون می‌کشد.

شخصیت پرجاذبه سنت اگزوپری که نمونه واقعی بلندی طبع و شهامت اخلاقی بود،

پس از مرگش ارزش افسانه‌ای یافت و آثارش در شمار پرخواننده‌ترین آثار قرار گرفت.


«آنتوان دو سنت اگزوپری» خالق داستان «شازده کوچولو» است که پرفروش‌ترین کتاب

داستانی در قرن بیستم به شمار می‌آید. این داستان در ایران توسط محمد قاضی،

ابوالحسن نجفی و احمد شاملو به فارسی برگردانده و بارها منتشر شده است.



+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 




گنجشک پرید و فــنج بـیدارم کــرد

آن روز صـدای سنـج بیـدارم کـرد

در کـربٌ بلا حـسین را مـی کــشتند

دلــواپــسی بــرنج بیــدارم کـــــرد



+ نوشته شده در  ساعت   توسط  






1 :

پشت تنهایی ام هوار زدم

مثل زنبور های بی کندو...

باد ما را به هر طرف می برد

هر کجا...هر کرانه و...هر سو

نذر کردم  به ضامن زنبور

نذر کردم  به ضامن آهو ...


2 :

پشت تنهایی ام هوار زدم 

پشت دیوار نیمه کاره ی چین

دور دور از کرانه های تنم

مثل یک روح   از سیاست و دین...

اتفاقی که اتفاق افتاد :

با جداییّ نادر از سیمین ...


3 :

پشت تنهایی ام هوار زدم

خواب کردم حضور حوصله را

از " ونک"  تا خود " امام حسین "

فحش بستم جناب حرمله را

توی تاریخ بعد ازین باید

بشمارند مردهای حامله را ...


4 :

قاصد روزهای ابری من

داروگ...نه...که یک پرستو بود

ریشه ام مثل مادرم گم شد

جای من توی قعر پستو بود

هر چه گفتند ما عمل کردیم

گاو در چشم ما " ارسطو " بود


5 :

مثل فرزند های بالقوه

در همین آبهای سرگردان

پوست انداختن بدون هراس

لای این خواب های سرگردان

قطع یک عضو _ مثل قطع نخاع

زیر جوراب های سرگردان ...


6 :

خواب هایی چقدر طولانی

مرگ مغزی بدون بیماری

سرنوشت گلوله ای زخمی

خواب رفتن در عین بیداری

ترس از شیشه های نوشابه

ترس از واجبیّ ٍ اجباری 


7 :

پشت تنهایی ام هوار زدم

عصر روزی که دل به او دادی

مثل " دیوید لینچ " زانو زد

اصغری با جنون فرهادی ...

گم شدم - پشت پلک های خودم

پشتٍ یا مرگ یا که آزادی...


8 :

پشت این روزهای سرد و سخیف

ضربه را باید از " رمق " بخورم

لای این شعرهای بی مصرف -

لای تاریخ مان   ورق بخورم ...

خسته ام / از خودم / و از دنیام

می روم / تا کمی عرق بخورم ...






{  با محمد رضا حاج رستم بگلو    در کرانه های شمال }



+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 






مجله ادبي    " متن نو "    شماره ي جديد خود را به چندشعر


از من و دوست خوبم  " سرالله حسيني "اختصاص داد


كه خواندنش ضرري نداره ...


اين روزها  خيلي ناراحتم از " فيلتر شدن " چند باره ي


وبلاگ دوست خوبم " سيد مهدي موسوي " كه باز هم


افتاد توي كوزه ي دوستان ! اميدوارم  باز هم شاهد فعاليت


اين شاعر مطرح باشيم 


 




+ نوشته شده در  ساعت   توسط  




 رفتم که برنگردم  . 

بخاطر تمام نفرت هایی که از  همه چی  دارم ... رفتم که بر نگردم

دلم بدجور گرفته بود و انگار می خواستم دیگه اینجا نباشم .

در تمام این سال های بد    انقدر تنها بودم  که حجم غریب اون  برای خودم قابل فهمه

دلم می خواست بمیرم  و دیگه این روزهارو نبینم ...

 


 

من می ترسم ... که " دردها " برگردند

از جنگل سبز   - زرد ها -         برگردند

زخمی شده ایم و ... راه آخر مرگ است

ای کاش دوباره   مرد ها         برگردند ...

 

 

دیگه اون حس سابق رو به وطنم ندارم  و  اصلن دلم براش نمی تپه ... ما شدیم جمع

اضداد  که در تقسیم " خودی و  غیر خودی "    جزو  آویزون ترین هاشیم ...


وقتی ساعت ۳  بامداد  رفتم فرودگاه  /  باورم نمی شد که ممنوع الخروج نباشم

و این  بزرگترین لطف این سیستم بود که به من اجازه ی خروج داد

که شاید با رفتن آدم هایی مثل ما   هم اون ها  آرامش پیدا می کنن /  و هم ما   که خیلی

داغونیم ... خیلی

 

 

در پهنه ی آسمان   - نه ابری دارم -

نه روی زمین سرد       قبری   دارم

از بی کفنی     به زندگی    تن دادم

من هم به خدا کاسه ی صبری دارم

 



 

وقتی از مرزهای ایران   خارج شدم    " ابرها " گواهی می دن که چه حالی داشتم

چقدر مثل بچه ها گریه کردم

چقدر تنها شدم / تنهاها شدم  /  دور شدن از تمام خودم و تمام گذشته هام /

اصلن داشتم می رفتم که برنگردم  / مثل  همون خوره ای که روح رو آهسته در انزوا

می خوره و می تراشه   تراشیده شدم

 

" باید بروم   چونکه   مسافر شده ام

هر چند به چشم خلق   کافر شده ام

من شهر به شهر / شعرها را خواندم

دیوانه نبوده ام که  " شاعر "  شده ام


 







در استانبول / مثل روزهای زندانی بودنم  تنهایی کشیدم / تنهایی کشیدم و گریه کردم

انقدر  دلواپس بودم که  زیبایی های شهر  از من عبور نمی کرد ...

اونجا بهشت بود    اما ...  لله که شهر بی تو مرا حبس می شود .

 



در تاریکی            کفتر چاهی شده ام

محکوم به این چشم به راهی شده ام

از غصه ی     روز های دور از       خانه

آنقدر گریستم که .....    ماهی شده ام

 

قبل از حرکت   به خونه ی دوست بزرگواری در کرج رفتم  " آیدین مارکامیان "  که دلش از

گنجشک های شعر من  نازک تربود /

و رفتن به مزار " احمد شاملو " و " احمد محمود " و " غزاله علیزاده " و " مازیار عزیز " و

" محمد مختاری " و " جعفر پوینده " و .... بسیاران دیگه که  باید باهاشون خداحافظی می

کردم

 

یک مرد که قبل مرگ  ترحیم شده

از رفتن در بهشت    تحریم شده...

تلقین ندهید .... او خودش می داند

در روی زمین که بود " تفهیم "شده

 




 



وقتی خواستم با همه ی شعرای ایرانی خداحافظی کنم / رفتم پیش دوست خوبم 

سید مهدی موسوی / که به تنهایی همه ی شاعران ایرانی رو به بطن رابطه دعوت و

در خودش نگهداری می کنه...

با هم  برای خودمون گریه کردیم و  تا بامداد - که باید می رفتم - شعر خوندیم .

مهدی  دوست وفاداریه که زخم هاش از شعرهاش بیشترن ...



مجموعه ی مشکلات را دور بریز

مفعول مفاعلات را       دور بریز

با شعر کسی به هیچ جایی نرسید

این دست خزعبلات را  دور بریز

 

 


و تصادفن به مزار  " حسن گل نراقی " برخوردم و  با حسرت بر مزارش

مرا ببوس  مرا ببوس

برای آخرین بار رو  زمزمه کردم و ...



 از برخورد خلق الله  در فرودگاه ترکیه معلوم بود  که با یک کشور اروپایی طرف حسابم ...

حتی وقتی که می فهمیدن من ایرانی هستم  رفتارشون باهام عوض نمی شد ...

در تمام مدتی که اونجا بودم احساس می کردم که  " انسان هستم " و دارای جایگاه بشری/





ای کاش آدمی وطنش رابا خود می برد / هر کجا که دلش می خواست ...

یا بقول شاملو  موطن ادمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست /موطن ادمی تنها

در قلب کسانی ست که...



در شهر تو   خانه ای ندارم دیگر

از عشق    نشانه ای ندارم دیگر

رفتم که به جای من کمی غم بخورید

{ با درد      میانه ای ندارم دیگر }





بیرون فرودگاه  اولین میدانی که دیدم  " میدان کوچکی بود بنام ارنستو "

که به یاد ارنستو چه گوئراکبوتران بسیاری رو رها کرده بودن و پسران و دختران جوون به اونها

دونه می دادن /  من هم  به یاد  پارتیزان جهانی  و  عشقی که سالها از او در دلم بود 

به کبوتران  دانه دادم و { به یاد احمد خان شاملو که می گفت : روزی   ما دوباره کبوترهایمان

را پیدا خواهیم کرد    گریه کردم}


سیگار تمام برگ و ...شعری از تو

یک عکس تمام قد ... کلاه و ...برنو

در فکر " کرانه های کوبا " هستی

امشب چه گوارا  شده ای   ارنستو !





ولنتاین بود / همه همو می بوسیدن و شکلات به هم تعارف می کردن و ...

ما اما در وطن خودمون  به  عشق های الکی / کادوها و بوسه های یواشکی

هدیه می دادیم که شب رو در سلول های تنگ گشت ارشاد  نخوابیم ... باور کردنی نیست

اگر بگم که یکبار  با همسرم  در مترویی در تهران  به خاطر هیچی دستگیر شدیم و ...



رفتند و برایتان تفنگ آوردند

از زاغه ی پاسگا  فشنگ آوردند

آن روز حریف حرف هایم نشدند

" از عمق دلم  چقدر سنگ آوردند !!!








روزی که تصمیم گرفتم  انسان های شریف استامبول رو  که منشوری از روسها و

اروپایی ها و آذربایجانی ها و .... بودند و  هزااااااااران حرف دروغ  در وصفشون

شنیدم رو ترک کنم و به زادگاهم برگردم   یاد شعر مهدی موسوی افتادم که

می گفت : " دوباره برمی گردم به شهر لعنتی ام  ....   و بسیار  بسیار بسیار  گریه کردم

انگار موطن من جایی بیرون از مرزهایی بود  که  زادگاه من بود

من دیگه از دروغ و کثافت و  تهمت و  خودی - غیر خودی و مرز بندی و شعار و سرکوفت و 

نفاق و  تلویزیون و  خبرهای بد و  میدان آزادی و  شهرم " بهشهر "  اینقد بدم میومد که  نگو



ای مردم ِ چشم !  در نگاهت برگرد

ای بدر ! به سیاره ی ماهت برگرد

من کور شدم ... کویر کنعان شده ام

ای دیده ی من به زادگاهت برگرد ...



 و من  برگشتم /  در فرودگاه امام خمینی  بخاطر ساک لباس هام  150 هزار تومن

جریمه شدم / به خاطر کلاهی که روی سرم بود  به من توهین شد

و راننده ای که منو تا مقصد می رسوند  بخاطر هم دردی با من  صد میلیون فحش خارمادر

به سرو ته این مملکت داد !!!



000000000000000000000000000000




امروز صبح از بیمارستان کوهستانی  بخاطر اختلالات روحی روانی و  پایین بودن فشار

مرخص شدم /  دارم برای خودم  گریه می کنم










.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

 

هی دست تکان ... تکان ... تکان هایی که ...

 

رفتند   از ایستگاه              { آنهایی که ... }

 

شاید که قطار        باز هم       برگردد ...

 

این شهر    پر است از چمدان هایی که ....

 

 

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 

و یک رباعی از خودم :

 

در پهنه ی آسمان   نه ابری دارم

 

نه روی زمین سرد  قبری دارم

 

از بی کفنی   به زندگی  تن دادم

 

من هم به خدا   کاسه ی صبری دارم ...

 

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 

دوست خوب و مهربانم "  دیبا واقفی "  در پست جدید وبلاگش دو رباعی خوب نوشته 

که خوندنش برای همه ی کسانی که همو  دوستانه دوس میدارن  خوبه ...

با تشکر از  دیبای عزیز   شووا

 

 

 

-----------------------------------------------------

-----------------------------

 

کتاب سمیرا چراغ پور عزیز  هم مخاطبان خودشو پیدا و   فروش خوبی هم

  کرده و  احتمالن  پیش از فروردین ۹۱ به چاپ دوم  خواهد رسید 

  تا در نمایشگاه کتاب  ۹۱  یکی از پر مخاطب ترین

کتاب های غزل امروز باشه ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 






مورچه ها  


{  از مجموعه ی سوم در دست انتشار  مورچه ها } 





بردند و ... نگفتند   چه ها را بردند

هم ماهی و هم  حوضچه ها را بردند

از خانه ی همسایه اگر یک گنجشک ...

از خانه ی ما  مورچه ها را بردند








+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 








یك روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان !

لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟

پدرش فکر می کنه و می گه :بهترین راه اینه که من برای تو

... ... یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی

من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه

من تعیین می کنم.. مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره میکنه.

کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه وهیچی نداره.

تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی..

داداش کوچیکت هم که دو سالش هست،نسل آینده است.

امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردابتونی در این مورد بیشتر فکر کنی


پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق

برادر کوچیکش و می بینه زیرشرو کثیف کرده و داره توی خرابی خودش دست و

پا می زنه. می ره توی اتاق

خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو

رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت

شون که

اون رو بیدارکنه، می بینه باباش توی تخت کلفتشون خوابیده .....؟؟؟؟

میره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.


فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر می گه: بله

پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چیه:

سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت

فقیر و پا برهنه رو می ده، درحالی که جامعه به خواب عمیقی فرورفته

و روشنفکر هر کاری می کنه نمیتونه جامعه رو بیدار کنه، در حالیکه نسل

آینده داره توی كثافت دست و پا می زنه



+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 



گفتگو با منصور خورشیدی


محمّد ایزدی

برداشت شده از سایت ادبی متن نو


سال ۱۳۸۶، به بهانه انتشار مجله‌ ادبی و هنری « نوشتا » گفت‌وگویی با «منصور جعفری خورشیدی» انجام دادم. در این گفت و گو خورشیدی از چیستی شعر حجم، جایگاه شعر حجم در ایران، رویکرد «نوشتا»، جریان های معاصر شعری در ایران ، ساختار و فرم در شعر و مسائلی از این دست گفت. آن وقت‌ها شعر حجم برای دغدغه‌های زبانی-فلسفی ِ منْ جذاب‌تر بود. انتشار «نوشتا» با شعرهای بهرام اردبیلی، منصور خورشیدی، و آرش جودکی (شعرها و ترجمه‌های خوبش) مرا بسیار هیجان‌ زده کرد. این شوق شاید به آشنایی مختصری که با خشایار فهیمی و داریوش کیارس داشتم برمی‌گشت. البته «نوشتا» بعد از آن چند شماره نخست آن تازگی و روح اصیلش را از دست داد و من هم تا حدی از آن دل بریدم. به هر ترتیب، اکنون کمی از آن حال و هوای شعرخوانی و شاعرفهمی فاصله گرفته ام، در شعرْ پی دنیاهای آدم ها می گردم و چندان به مانیفست ها و جریان ها اهمیتی نمی دهم. شعر خیلی کمتر می خوانم، اما تنها آن هایی را دوست دارم که شاعری واقعی در پس ِ آنها نشسته، دنیایش را تماشا می کنم و «دیدن»اش را می سنجم. این مصاحبه را هم اینجا منتشر می کنم که بچه های شاعر بیشترند، شاید بدردشان خورد، هر چند بعید می دانم چیز تازه ای داشته باشد، بهتر از معطل ماندن در حافظه من است.

_______________________________________________

مختصری در مورد منصور خورشیدی:

منصور جعفری خورشیدی چاپ شعرهای خود را از دهه پنجاه آغاز کرد. دو کتاب چاپ شده در کارنامه خود دارد: «از فکرهای با تو»، ۸۱، نیم نگاه ، «خطابه‌های کهنسال کودکی»، ۷۷، خوارزمی. او  د رعین حال مجموعه‌ شعرهای «آبی ناگهان» و «سجاده روی ماه بیانداز» را آماده چاپ دارد [تنظیم شده در همان سال]. از این شاعر و منتقد شعر حجم مقالات بسیاری در داخل و خارج کشور منتشر شده است. مهمترین مقالات او عبارتند از «از ترس سست شدیم» در کتاب «از حاشیه تا متن» ، «حیرت عظم حجم» در کتاب «حتای مرگ» ، «بررسی شعرهای رویایی» مجله شهروند، کانادا ، «نقد و بررسی شعر معاصر» مجله آفتاب، نروژ ، «سوررئالیسم جنجالی‌ترین مکتب ادبی جهان ، «بررسی مکتب‌های ادبی جهان» ، «من سوم» سرشت باطنی انسان در جهان شعر و … .

رویکرد «نوشتا» در انتخاب شعر چیست؟

به شهادت آنچه پیش روی شماست، مکانی برای شاعرانی که جای پای محکمی در شعر دارند. و هوشی در جستجوی کشف جادویی کلام، «نوشتا» در شعاع همین رابطه‌ها حرکت می‌کند و تظاهر کار خود را نشان می‌دهد.

ما در جستجوی شاعرانی هستیم که در متن قرار دارند. بی‌آنکه تظاهر کنیم به دنبال هنر کلامی در شعر هستیم. ما متنی را پیش روی مخاطبان حرفه‌ای قرار دادیم که داوری کنند و در خلق فضای جدید زمینه را برای معرفی شاعرانی که استحقاق معرفی دارند فراهم کنند. ما به بدفهمی منتقدان غیر حرفه‌ای که شعر را به حاشیه می‌برند کاری نداریم.


هدف شما از انتشار «نوشتا» چیست؟ چه جریانی را در شعر معاصر ایران نمایندگی می کنید؟

هدف ما در خود شعر است و شعر خود هدف است که در برابر نگاه مخاطب مبادله می‌شود. اراده آگاهانه‌ای که خود را اداره می‌کند. همه باید تلاش کنیم تا به نگاه خود جسارت دیدن بیاموزیم تا جسارت بیان پیدا کنیم. شعر خوب متعلق به همه است و هیچ تعلقی به کسی ندارد. در جستجوی نام، نشستن و جریان‌سازی کردن کار ما نیست. وابستگی به هیچ مکتب خاصی نداریم چون شعر حجم مکتب نیست. روح و روحیه این گروه آزاد است، آزاد از همه تعلقات فکری، غیبت گاه و بیگاه شاعران حجم در این مدت زمینه بروز و ظهور «نوشتا» را در شعر معاصر ایران فراهم کرده است، مناسبات جدید برای دیدار شاعران و شعر در موقعیت تازه خود در این مجموعه دیدار کسانی را طلب می‌کند که شیفته شعر ناب هستند.

همیشه علامت‌ها و نشانه‌هایی وجود دارد تا یک موقعیت جدید خلق شود.

«نوشتا» در حقیقت فراخوان چند صدا در یک صدا است. قصد ما حذف فاصله است و نزدیک کردن چهره‌ها به یکدیگر. نیت ما برجسته کردن چهره خاصی نیست. اصولاً برجسته‌سازی در کار شاعران حجم وجود ندارد. شاعران خوب را جدی می‌گیریم و سهم آنها را در این مجموعه حفظ می‌کنیم. «نوشتا» پایگاه پیدا و پنهان شاعرانی است که سال‌ها از هم دور بوده‌اند.

شما در تعامل و تقابل با شعر جهان چگونه حرکت می کنید؟

میل در کنار هم بودن و با هم بودن بهانه‌ای است تا شعر را فدای رابطه کنیم. شعر برای اهل زبان آرمان‌شهر رابطه‌ها است. زبان شناسی شعر حجم تعامل خود را با همه شاعران جهان حفظ می‌کند و در حفظ رابطه‌ها شاعران حجم سخت‌کوش هستند و در کشف همین رابطه‌ها به جستجوی خود بر می‌خیزند تا جایی شعر خود را به جهان عرضه کنند تا به معرفت حرف‌های نگفته برسند. این جا و آنجا مطرح نیست ما معمار حرف‌های خود هستیم و در شعاع همین جذبه‌ها شعر ایران را به جهان عرضه می‌کنیم.

آنها که به هیجان خلق و کشف تازه در شعر رسیدند می‌خواهند که سهم بیرونی شعر را به درون منتقل کنند. یعنی تعامل و نه تقابل، تقابلی اگر هست در خود زبان است. «برتون، هوگو، والری و رویایی» هر کدام زبان ویژه خود را دارند و طبیعت زبان خود را به تصویر می‌کشند. ما سفیران فرهنگ ایران به جهان هستیم و در دل همه فرهنگ‌ها راه باز می‌کنیم تا شعر خود را به جهان منتقل کنیم. این ویژگی ناب شعر معاصر ایران است.

حرکت جریان شعر دهه چهل را تا دهه هشتاد چگونه ارزیابی می کنید؟

کاروان شعر دهه ۴۰ با تأنی به گذرگاه دهه ۸۰ رسیده است. یک بار جست سریع حجم‌گرایی در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ مشاهده کردیم. تلنگر این حرکت را در تمامی شعر معاصر ایران می‌توان مورد بررسی قرار دارد.

نجات شاعر امروز در شعر فردا است و شعر فردا را شعر حجم می‌سازد و شعر امروز را نفس حجم‌گرایی تغذیه می‌کند. آوانگاردهای شعر امروز همان کسانی هستند، اگر به کاروان شعر نمی‌رسیدند در ابتدای    کار مانده بودند. شعر  امروز ایران وامدار شعر حجم است. آنها که شعر حجم را «واپسگرا» می‌داند به درک درست شعر نرسیدند.

«شعر حجم» چیست؟

شعر حجم شعر جسارت‌های زبانی است که ناگهان به ذهن تعدی می‌کند و انتظار طبیعی را ویران می‌سازد. اصل پذیرش معرفت در ابعاد سه‌گانه برای اعتلای شعر و آسان کردن مناسبات جدید برای دیدار و کثرت گسترده‌ای از حضور فیزیکی بدل به وحدتی از حضور در متافیزیک زبان است تا جهان آن سو و پیام آن را دریافت کنی و به شناخت پدیده‌های پیرامون خود برسی.

شاعران حجم به دعوت عبارت‌ها در قلمرو بیان سیر  می‌کنند تا خود را در لایه ‌های نهان شعر پیدا کنند و جهان رابطه‌های خود را گسترده‌تر کنند. کشف علت‌های غایی مشغله ذهنی و زبانی شاعران حجم‌گراست . شاعران حجم مدام در حال رفتن و افتادن در سیر و سلوک‌های شاعرانه هستند.

دو عنصر تشکیل‌دهنده در شعر حجم دو واقعیتی هستند که از دو جا بر می‌خیزند و در یک جا به وحدت می‌رسند. یعنی حذف فاصله بین دو پدیده موجود در پیرامون شاعر، حرکت شاعران حجم، رویت پدیده‌های نامرئی است کشف نگفته‌هاست.

با نظریه درباره فرم وساختار شعر چه می توان گفت؟

کلمه در شعر حامل همه رازها و زیبایی‌ها است، نمادها و نمودهایی که تجسم تفکر شاعر است و فهرست هستی را رقم می‌زند. «فرم» در همه اشیاء وجود دارد. فرم در شعرا با معنای دیگر است. تقطیع بال کبوتر با باد فرم پرواز را در ذهن مجسم می‌ کند. زمزمه آب هنگام حرکت، تکان برگ روی شاخه‌ها و در هم ریزی سنگ در نگاه پلنگ ساختمان شعر شاعر را می‌سازند.

توجه به قالب‌های تنگ و قراردادی ذهن شاعر را از کشف و شهود باز می‌دارد. شعر حجم، شعر فرم است و تصویر در شعر یعنی گسترش خیال و پرواز به سمت ماورای کلمه و خلق فضا از واقعیت تا ماورای واقعیت است.

----------------------------------------------------------------------------------------------



این هم یه عکس خاص جاده ای که من و محمد صباغ عزیز در سفری

نیمه طولانی از یک  موجود در بند برداشتیم




+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 


از هوش ساده 

               تمام شدن در شکل دیگر 


                                   چه کسی  از باد 


                                                در باد 


                                                           سر می رفت ؟


+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |